السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

499

تفسير الميزان ( فارسي )

مرتب خلق كرد و اعضايش را منظم و قوايش را تعديل كرد ، و اگر كلمه « نفس » را نكره آورد به نظر بعضى « 1 » براى اين بود كه به نفس شخص معينى نظر نداشت ، و به قول بعضى « 2 » ديگر براى بزرگ جلوه دادن آن بود ، ولى به نظر ما بعيد نيست براى اين بوده باشد كه اشاره كند به اينكه آن قدر اين خلقت اهميت دارد كه قابل تعريف و توصيف نيست ، و اينكه اين خلقت را خبرى هست . و مراد از « نفس » ، نفس انسانيت و جان همه انسانها است . ولى بعضى « 3 » گفته‌اند : مراد از آن جان آدم ابو البشر ( ع ) است ، ولى اين سخن با سياق آيات و مخصوصا با آيات * ( « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها » ) * نمىسازد ، چون معنا ندارد كه كسى نفس آدم ابو البشر را تزكيه كند و يا آلوده سازد ، مگر آنكه بگوييم در دو آيه مذكور استخدام شده علاوه بر اين ، هيچ علتى تصور نمىشود كه ما را وادار سازد كلمه « نفس » را به نفس آدم ( ع ) اختصاص دهيم . * ( « فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها » ) * كلمه « فجور » - به طورى كه راغب « 4 » گفته - به معناى دريدن پرده حرمت دين است . در حقيقت وقتى شريعت الهى از عمل و يا از ترك عملى نهى مىكند ، اين نهى پرده اى است كه بين آن عمل و ترك عمل و بين انسان زده شده ، و ارتكاب آن عمل و ترك اين عمل دريدن آن پرده است . و كلمه « تقوى » - به طورى كه راغب « 5 » گفته - به معناى آن است كه انسان خود را از آنچه مىترسد در محفظه اى قرار دهد . و منظور از اين محفظه و تقوا به قرينه اينكه در مقابل فجور قرار گرفته اجتناب از فجور و دورى از هر عملى است كه با كمال نفس منافات داشته باشد ، و در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهى . كلمه « الهام » كه مصدر « الهم » است ، به معناى آن است كه تصميم و آگهى و علمى از خبرى در دل آدمى بيفتد ، و اين خود افاضه اى است الهى ، و صور علميه اى است يا تصورى و يا تصديقى كه خداى تعالى به دل هر كس كه بخواهد مىاندازد ، و اگر در آيه شريفه هم تقواى نفس را الهام خوانده ، و هم فجور آن را ، براى اين بود كه بفهماند مراد از اين الهام

--> ( 1 و 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 142 . ( 4 ) مفردات راغب ، ماده « فجر » . ( 5 ) مفردات راغب ، ماده « قوى » .